كمتر از يك سال از اين عمليات شهادتطلبانه نگذشته بود كه طي دو عمليات شهادتطلبانه ديگر در بامداد روز يكشنبه 23/10/1983 (1/8/1362) مركز تفنگداران دريايي آمريكا در كنار فرودگان بينالمللي بيروت و مقر چتربازان فرانسوي عضو نيروهاي چندمليتي به وسيله دو كاميون حاوي بمب منفجر شد. در اين دو عمليات همزمان 241 تفنگدار آمريكايي و چترباز فرانسوي كشته شده و دهها نفر ديگر مجروح شدند. اين تعداد كشته از سربازان آمريكايي بعد از جنگ ويتنام براي ارتش آمريكا بيسابقه و يك فاجعه بود. چند ساعت پس از اين دو عمليات شهادتطلبانه، فرد ناشناسي به آژانس خبرگزاري فرانسه در بيروت تلفن كرد خود را عضو گروه ناشناختهاي به نام «سازمان جهاد اسلامي» معرفي كرد و گفت:
«ما سربازان خدائيم، ما نه سوري و نه فلسطيني، بلكه ما مسلمانيم و از فرامين قرآن اطاعت ميكنيم.»2
پس از اين دو عمليات شهادتطلبانه و يك سال پس از عمليات اول، شهادتطلبي ديگر در 4 نوامبر 1983 (13/8/1362) به وسيله يك كاميون پر از مواد منفجره مقر نيروهاي نظامي اسرائيل در منطقه (مدرسهالشجره) در شهر صور را مورد حمله قرار داد كه براساس اعتراف خود اسرائيليها 29 صهيونيست در نتيجه آن به هلاكت رسيدند3 و دشمن مجبور به خروج از مواضع خود شد. چند ماه پس از اين عمليات، دولت آمريكا قعطنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد را كه در آن اسرائيل موظف شده بود از آزار و اذيت ساكنان غيرنظامي جنوب لبنان خودداري كند، وتو كرد. دو روز پس از وتوي قطعنامه، سازمان جهاد اسلامي طي صدور اعلاميه اعلام كرد:
«اين بيتوجهي مداوم نسبت به ملت ما پاسخي مناسب خواهد داشت. ما به زودي در يكي از مهمترين موسسات آمريكايي در خاورميانه دست به اقدام خواهيم زد. قهرمانان ما حاضرند جان خود را فدا كنند تا يكي از موسسات آمريكايي يا اسرائيلي را نابود سازند.»4
پس از آن در تاريخ 20/9/1984 (31/6/1363) در يك عمليات شهادتطلبانه ديگر، ساختمان فرعي سفارت آمريكا در شرق بيروت منفجر شد و كنت ولش افسر دفتر خدمات محرمانه وزارت دفاع آمريكا و 13 نفر ديگر كشته و بيش از 30 نفر زخمي شدند.5
اين عمليات مثل تمام موارد ديگر، زمينه ها و انگيزههاي كاملا روشني داشت.
انگيزههاي ضداشغالگري و زمينه هايي كه هم اخطارها و نشانههايي را براي رژيم صهيونيستي به همراه داشت و هم بسترساز عملياتهاي شهادتطلبانه ديگري بر ضد نيروهاي اشغالگر صهيونيستي شد. پس از آن، عمليات بعدي را صفيالدين با حمله به كاروان نظاميان صهيونيست در دير قانونالنهر به ثمر رساند و عملياتهاي بعدي يكي پس از ديگري توسط ابوزينب، هيثم ديوق، اسعد برو، ابراهيم ضاهر و صلاح غندر و علي اشعر انجام پذيرفت و آخرين عمليات نيز پنج ماه پيش از فرار ارتش اسرائيل از جنوب لبنان توسط عمار حمود به ثمر نشست.
و بدينسان بود كه سلاح پربركت شهادت از يك طرف موجب بيداري ملي و از سوي ديگر موجب ايجاد رعب و وحشت فراوان در دل دشمن گرديد و درنتيجه عملياتهاي مكرر جان بر كفان شهادتطلب بود كه لبنان از يك گردشگاه براي سربازان اشغالگر به كابوس مرگشان مبدل شد.
حمله به گشتيهاي اسرائيلي:
اعلام موجوديت «مقاومت اسلامي» باعث شد تا حزبالله بدون واهمهاي از «لو رفتن» حجم عمليات نظامي در منطقه اشغال شده جنوب لبنان را عليه ارتش اسرائيل گسترش دهد. به علت وسعت زياد مناطقي كه توسط اسرائيل در جنوب لبنان اشغال شده بود (تقريبا 50% از خاك لبنان) حزبالله به راحتي ميتوانست تعداد زيادي عمليات نظامي در نقاط مختلف را به صورت همزمان به اجرا گذارد.6
مقاومت اسلامي در مواجهه همهجانبه خود با رژيم صهيونيستي تمام توان خود را به صحنه آورد، مجاهدان در جبهههاي نبرد و شهروندان در پشت جبهه هر يك به نوعي به انجام وظيفه ميپرداختند و بدين ترتيب يك حركت و جنبش همگاني بر ضد اسرائيل تشكيل شد.
عمليات نظامي شامل گذاشتن كمين براي گشتيهاي اسرائيل و مزدوران آن، پرتاب نارنجك، بمبگذاري، مينگذاري، آتشبازي توسط خمپاره و... ميگرديد. سلسله تهاجمات مقاومت اسلامي در سالهاي (1362 و 1363) باعث گرديد تا آمار تلفات در ميان نظاميان اسرائيلي به طرز چشمگيري افزايش يابد. اين مسئله افكار عمومي را در اسرائيل و در نتيجه آن دولتمردان اين كشور را سخت تحت فشار قرار داد.
كابينه ائتلافي اسرائيل در 24 دي ماه 1364 تصميم به عقبنشيني گرفت. يك ماه بعد اسرائيل شهر صيدا و اطراف آن را تخليه نمود و طي چند مرحله از بخشهاي وسيعي از جنوب لبنان خارج شد و سرانجام در 14 ژوئن 1985 نيروهاي خود را در يك منطقه همجوار مرزهاي خود در جنوب لبنان مستقر كرد و نام اين منطقه را «كمربند امنيتي» نهاد.7
«كمربند امنيتي»8 زير نظر نيروهاي ارتش انتوان لحد مزدور قرار داشت و ارتش جنوب لبنان و تابع اسرائيل ناميده ميشد. صهيونيستها درباره اين عقبنشيني كه مصادف با روز قدس بود اظهارات ذليلانهاي داشتند.
رابين رايت در اين باره ميگويد:
«در طول تاريخ كشور يهودي اسرائيل، اين اولين بار بود كه يك دولت يهودي تحت فشار يك كشور عربي و دشمن، تن به عقبنشيني داده بود... اسرائيل به عنوان چهارمين قدرت نظامي جهان، اولين شكست خود را تجربه كرده و جنوب لبنان به صورت يك ويتنام درآمده است. اسرائيلي با همان سرعتي كه 32 ماه قبل به اين منطقه حمله كرده بودند، عقب نشستند.9
اما شارون طراح حمله نظامي اسرائيل به لبنان در سال 1982 در مصاحبه با روزنامه يديعوت گفت:
«اسرائيل براي اولين بار در تاريخش اقدام به عقب كشيدن ارتش خود نمود به گونهاي كه دوست و دشمن آن را عقبنشيني بدون قيد و شرط تفسير ميكنند.»10
برخي مقامات اسرائيل معتقد بودند كه حمله نظامي اسرائيل به لبنان گرچه باعث اخراج رزمندگان فلسطيني از لبنان گرديد ولي نيروهاي به مراتب خطرناكتر و مبارزي را جايگزين آن كرد. اسحاق رابين وزير دفاع وقت اسرائيل ميگويد:
«من معتقدم كه از بين تمام فاجعهها اين فاجعه خطرناكترين است. زيرا جنگ با شيعيان، نيروهاي آنان را آزاد ساخته و وضع بدتر شده است. شيعيان براي نوعي راديكاليسم تواناييهايي دارند كه ما هنوز آن را نشناختهايم.»11
درواقع شكست ارتش رژيم صهيونيستي در جنوب لبنان تنها نگراني مقامات اسرائيل نبود، بلكه پيشبيني ميكردند كه روش مبارزاتي حزبالله بر مسلمان نوار غزه و كرانه غربي رود اردن نيز تاثير خواهد گذاشت. صحت اين پيشبينيها «انتفاضه فلسطين» را كه در سال 1987 شروع شد اثبات كرد.
اعلام موجوديت حزبالله:
اشغال بخش وسيعي از خاك لبنان، حضور نيروهاي چندمليتي و وجود دشمناني همچون ارتش لبنان و نيروهاي شبه نظامي مسيحي و حضور رقيبي همچون جنبش امل، باعث گرديده بود كه حزبالله براي اجتناب از ضربهپذيري و نابودي زودرس، نه از نظر سياسي و نه از نظر نظامي اعلام موجوديت نكند. درباره اين مرحله، شيخ نعيم قاسم از اعضاي شوراي حزبالله و معاون دبيركل حزبالله درخصوص فعاليت غيرعلني حزبالله در مراحل اوليه خود ميگويد:
«حزبالله تا سال 1985 تشكيلات واحد، منسجم و يكپارچه نبود كه بتواند ابراز وجود نمايد، ليكن ما بدون اين كه كسي از كار و فعاليت و يا ارتباط ما با ديگران اطلاعي داشته باشد، به كار و فعاليت خود ادامه ميداديم... در اين مرحله سعي داشتيم تا حركت خود را تداوم بخشيم. چنانكه اگر كسي از ما به قتل برسد، شخصيت ديگري وجود داشته باشد كه بتواند راه وي را ادامه دهد...»12
به تدريج، كه تشكيلات و سازماندهي حزبالله و مقاومت (شاخه نظامي آن) قوام لازم را پيدا كرد، حزبالله تصميم گرفت كه هويت مقاومت اسلامي را اعلام نمايد. زيرا اين كتمان اگرچه مقاومت و حزبالله را حفظ ميكرد، اما از نظر دستاوردهاي سياسي، حزبالله را در حاشيه قرار ميداد. لذا، براي اولين بار به طور رسمي به بيانيه نظامي در 6 ژانويه 1984 با امضاي «مقاوت اسلامي» منتشر گرديد. و اين گام اول ورود حزبالله به مبارزه سياسي- اجتماعي بود. سرانجام، همزمان با شروع عقبنشيني اسرائيل از شهر صيدا، حزبالله در يك گردهمايي رسمي در 16 فوريه 1985 كه به مناسبت اولين سالگرد شهادت شيخ راعب حرب برگزار شد، با صدور يك نامه سرگشاده، هويت، استراتژي و برنامه ايدئولوژيك خود را براي اولين بار اعلام كرد. پس از اعلام موجوديت، رهبران حزبالله از بقاع به بيروت رفتند و شوراي حزبالله در ضاحيه (حومه جنوبي بيروت) مستقر گرديد.13
پس از علني شدن حزبالله، مقاومت اسلامي علاوه بر استمرار و ارتقاي كيفيت مبارزه مسلحانه خود عليه اسرائيل، جاي پاي سياسي مناسبي براي خود يافت تا بدين وسيله از دستاورد ايثار رزمندگان خود محروم نشود. حزبالله از حالت صرفا امنيتي و كاملا محرمانه خارج شد و حالت «نيمه محرمانه» پيدا كرد. اين تغيير وضعيت باعث گرديد كه حزبالله و اسلامگرايان آماج حملات تروريستي آمريكا و اسرائيل قرار گيرند.14
تحول در عمليات ضدصهيونيستي:
پس از عقبنشيني نيروهاي نظامي رژيم صهيونيستي كمربند امنيتي در جنوب لبنان، حزبالله نيز عمليات مقاومت اسلام را به آنجا منتقل كرد. اما به علت فشرده بودن و محدوديت منطقه، روشهاي مقاومت اسلامي را از حالت مقاومت مردمي به حالت جنگ چريكي تغيير داد. حملات حزبالله در ابتدا منحصر بود به حمله گشتيهاي اسرائيلي، بمبگذاري در كناب جادهها و حملات خمپارهاي به مواضع ارتش اسرائيل و از حمله مستقيم به استحكامات و سنگرهاي نظاميان اسرائيلي خودداري ميكردند. بعضي فرماندهان سپاه پاسداران پيشنهاد حمله مستقيم به مواضع ارتش اسرائيل را مطرح و خود طراحي و فرماندهي ستادي اين نوع عمليات را بر عهده گرفتند تا ترس تاريخي از قدرت نظامي اسرائيل از ذهن جوانا شيعه زدوده شود. اولين نوع اين عمليات در شهريور 1365 با حمله به استحكامات و سنگرهاي ارتش اسرائيل در بلنديهاي «حقبان» در جنوب لبنان صورت پذيرفت كه به موفقيت كامل انجاميد. اين موفقيت ضمن از بين بردن آن ذهنيت تاريخي زمينه را براي انجام اين نوع عمليات در پايگاههاي سجد، بئركلاب، برعشيت، عليالطاهر، لوسي، سويدا و.... فراهم ساخت و به تدريج به يكي از روشهاي عملياتي معمولي حزبالله تبديل گرديد.15
پيكار مغزها:
اينك جنگ، قدرت ابتكار را از رژيم غاصب ربوده بود و دشمن در مواجهه با مقاومت اسلامي با انواع و اقسام روشها و تاكتيكها مانند كمين و هجوم موشكها و مينگذاريها و.... مواجهه بود به طوري كه به محض مقابله با هر يك از اين روشها مقاومت شيوه جديدي را براي ضربه زدن در پيش ميگرفت.
زرهپوش كردن تجهيزات، ايجاد فاصله بين ماشينهاي نظامي، استفاده از اتومبيلهاي شخصي براي غافلگير كردن، گسترش و پاكسازي بخش وسيعي از اراضي و... هيچ يك نتوانست مانع بمبگذاريهاي دقيق مقاومت گردد. حتي مقاومت به بمبگذاريها از راه دور روي آورد و نيز به مواد منفجرهاي كه قادر بود تا تجهيزات و ماشينهاي زرهي را تخريب كند. كوچكترين حركات دشمن را چشمان تيزبين دوربين مقاومت ضبط ميكرد و بدين وسيله به دشمن ميفهماند كه مقاومت اطلاعات زيادي از او در دست دارد. اسرائيل تكنولوژي پيشرفته خود را وارد ميدان مبارزه كرد. مقاومت نيز در مقابل، تكنولوژي خود را گسترش داد تا نشان دهد مغزهاي متفكر حزبالله توانايي آن را دارند تا به هر وسيله ممكن و در انواع شكلهاي مبارزه برتري خود را ثابت كند.
تبديل سنگرهاي اسرائيلي به گورستان
دشمن ديگر قدرت تهاجمي خود را از دست داده بود. ارتش اسرائيل تلاش بسيار نمود تا فعاليتهاي مقاومت اسلامي را كاهش دهد. هزينههاي گزافي را هم براي عملياتهاي خود در مرزها پرداخت كرد اما بيفايده بود. لذا به ناچار سياست تهاجم جاي خود را به سياست پناه بردن در پايگاه داد و سنگرها تبديل به خانههاي زيرزميني شد. اسرائيليها نه تنها سربازان بلكه تجهيزات را نيز در پناهگاهها جاسازي كردند. اقدامات امنيتي به كار گرفته شده در اين پايگاهها بينظير بود. دستگاههاي ديد در شب و دوربينهاي مادون قرمز، تانكهاي ميركاوا، ايجاد ميادين در اطراف پايگاههاي مسيرهاي احتمالي تردد نيروهاي مقاومت، ايجاد يك سيستم ارتباط قوي، توپخانه و نيروي هوايي، تجهيز آتشبارهاي قوي با پيشرفتهترين تكنيكهاي نظامي و... اين پايگاهها را به دژهاي مستحكم و غيرقابل نفوذي مبدل ساخت. اين بار ديگر بمبگذاري در راهها و كمين زدنها كاري از پيش نميبرد و لذا مقاومت موشكهاي خود را به صحنه آورد. البته قبل از اين نيز بارها مواضع دشمن را با موشك مورد هدف قرار داده بود ولي اكنون كار دشوارتر شده و نياز به اندازهگيري حساب شدهتر و تنظيم عمليات با زمان داشت. حملات جديد توسط بمبهاي موشكي آغاز شد. در حمله اول به پايگاه نظاميان اسرائيلي در قلعهالشقيف سربازان اسرائيلي به طرز معجزهآسايي نجات يافتند اما حمله دوم در العزيه منجز به هلاكت سه صهيونيست در سنگرشان شد. شنگرهاي بعدي يكي پس از ديگري مورد هدف قرار گرفت. بار ديگر در الشقيف در بلاط و نيز در ادبشه، ظرف چند روز هفت نظامي اسرائيلي به هلاكت رسيدند. سنگرها به گورستاني براي سربازان اسرائيلي مبدل شده بود.
اوجگيري حملات و درگيري با مقاومت همه درها را به روي اسرائيليها بست و اينجا بود كه آنها اوج ذلت در ذات خود را نشان داده ناتوان از مقابله با حزبالله شهروندان را مورد هدف خود قرار دادند تا از اين طريق بر لبنان فشار وارد آورند. مقاومت نيز در پاسخ به اين اقدام صهيونيستها با كاتيوشا شهركهاي صهيونيستنشين را مورد هدف قرار داد. رژيم صهيونيستي ابتدا خواست تا با روشهاي مختلف پاسخ مقاومت را بدهد اما وقتي از تمام روشها مايوس شد به جنگ هوايي روي آورد كه از آن جملهاند:
-جنگ تير ماه 1373
- جنگ فروردين 1375
- جنگ خرداد 1378
- جنگ اسفند 1378
هدف رژيم صهيونيستي از اين اقدامات دستيابي به مقاصد خاصي بود كه خوشبختانه به هيچ يك دست نيافت. اين مقاصد عبارت بودند از:
- از هم پاشيدن بنيه دفاعي حزبالله
- خلع سلاح مقاومت اسلامي
- انهدام كاتيوشاهاي مقاومت
- اجراي اقدامات امنيتي در مرزها
مقاومت اسلامي پايداري خود را حفظ كرد و به جهاد مقدس خود و دفاعش از شهروندان ادامه داد و كاتيوشا نيز همچنان سلاحي كارا در به زانو درآوردن ارتش غاصب باقي ماند.
ادامه دارد.
پي نوشتها:
1-حسن فضلالله، الخيارالآخر (بيروت: دارالهادي، 1994) ص56
2- رابين رايت، شيعيات: مبارزان راه خدا، ترجمه علي انديشه (تهران: نشر قومس، 1372)، ص 55
3- همان، ص 145
4- همان، ص 80
5- همان
6- مسعود اسداللهي، از مقاومت تا پيروزي (تهران: موسسه تحقيقات و تحقيقات انديشهسازان نور، 1379) ص95
7-Eyat Zisser, "Hizbollah on the Crossoaf", Middle East Review of International Affaires (Meria), 1997. sep 30, p.34
8- اين منطقه از سال 1978 م (1357 ه.ش) اشغال شده بود، مساحت آن 1000 كيلومتر مربع و شامل 171 شهرك و روستا ميباشد، داراي رودخانهها و منابع آب فراوان و زمينهاي حاصلخيز است.
9- رابين رايت، پيشين، ص 140
10- حسن فضلالله، حزب الارادات، حرب الارادات (بيروت: دارالهادي، الطبعه الثانيه، M 19) ص9
11-Hala Jaber, Hezbollah: Born with avengeance (New York: Columbia university press, 1997) p61
12-Ibid, p 62
13- حسن فضلالله، حربالارادات، ص 95
14- مسعود اسداللهي، پيشين، ص 102
15- نشريه نداي مقاومت، دفتر حزبالله در تهران، شماره 65، 1/12/1377

