تبليغات X

ارسال برای دیگران

اين امر در وضعیتی بود كه مبارزه جديد مردم فلسطين در قالب انتفاضه، پايه‌هاي اصلي رژيم صهيونيستي و نيز برخي رژيم‌هاي مرتجع عربي را در مورد تهديد قرار داده و آمريكا نيز به عنوان رأس هرم و سردمدار جريان مبارزه با اسلام‌گرايي در منطقه و حامي اصلي رژيم صهيونيستي در جهان، تلاش وسيعي به منظور جلوگيري از ادامه انتفاضه و عميق‌تر شدن بُعد اسلامي قضيه فلسطين و به سازش كشاندن فلسطينيان و كسب موافقت آنها درباره طرح صلح خاورميانه آغاز كرده بود. آمريكا در اين زمينه با كمك رژيم صهيونيستي كوشيد تا موضوع فلسطين را كه به صورت بحران و مسئله مهم در جهان اسلام مطرح شده بود، در تنگ‌ترين دايره حل كند.

به همين لحاظ در كنار مذاكرات چندجانبه‌اي كه رژيم صهيونيستي با كشورهاي عربي داشت، مذاكرات سرّي و دوجانبه‌اش با ساف نيز در دستور كار آن رژيم قرار گرفت. زيرا «انتفاضه»، همان‌گونه كه اسرائيل را غافلگير كرد، براي ساف هم شگفتي‌آور بود. در موارد ديگر همواره ساف به سرعت بيانيه‌اي صادر مي‌كرد، اما اين بار مدتي سكوت كرد و اندكي بعد متوجه شد كه قيام در گفتماني ديگر است و آنان كه سررشته‌دار قضايا هستند، تمايلي به فرمانبرداري از ساف نشان نمي‌دهند و خواست‌هاي ديگري دارند. بنابراين انتفاضه در موازنه قوايي كه قبل از به وجود آمدن آن وجود داشت، شكاف آشكاري ايجاد كرد.

جنبش اسلامي يك طرف اساسي شد كه امكان به حساب نياوردن آن ديگر وجود نداشت و از اين پس بر سر سيطره بر مردم فلسطين و رهبري آن در اراضي اشغالي به منازعه پرداخت.»1 حماس حتي از اعلام اعتصاب‌هاي مشترك با ساف خودداري كرد و ضمن تاييد ساف به صورت كلي، با پيشنهاد آن براي تشكيل كنفرانس بين‌المللي صلح و برپايي دولت مستقل فلسطين مخالفت كرد. حماس ساف را پدر خواند، اما ابراز داشت كه به علت اغتشاش ايدئولوژيك جهان عرب به دنبال تهاجم ايدئولوژيك صليبيون و بعدها با شرق‌شناسان و ميسيونرهاي مسيحي، ساف ايده دولت سكولار را پذيرفت كه كاملاً مخالف اسلام است... نمي‌توانيم انديشه سكولار آنها را جانشين انديشه اسلامي خود كنيم؛ چراكه ماهيت اسلامي فلسطين بخشي از دين ماست و هركس اين را انكار كند بازنده است.2

ورود متغير اسلام در معادله فلسطين، ساف را كه نسبتي با آن نداشت، شديدا نگران ساخت. ساف كه از بيش از يك ده قبل هم آمادگي خودش را براي رسيدن به توافق و گفتگو با اسرائيل ابراز داشته بود،3 اينك اشتياقش بيشتر شده بود. ضمن اينكه از مدت‌ها قبل دچار ضعف شديد شده بود، سازش انورسادات با صهیونیست‌ها و تضعيف ساف در مصر، حمله ارتش اسرائيل به لبنان و قتل عام فلسطينيان و وادار شدن ساف به خروج از لبنان، بمباران مقر ساف در تونس (سال 1985) ضرباتي كاري بر پيكر آن وارد كرد.

پس از انتفاضه، طرح‌هاي مختلفي براي حل قضيه فلسطين ارائه شد. طرح جيمز بيكر (وزير خارجه وقت آمريكا)، طرح اسحاق شامير نخست‌وزير وقت اسرائيل4، طرح ده ماده‌اي مبارك و طرح‌هاي ديگر.

بعد از امضاي اعلاميه اصول در واشنگتن، عرفات طي نامه‌اي به اسحاق رابين نخست‌وزير وقت رژيم صهيونيستي اعلام كرد كه ساف حق اسرائيل براي زيستن در آرامش و صلح را به رسميت مي‌شناسد و استفاده از تروريسم و ديگر اعمال خشونت‌آميز را كنار مي‌گذارد.5

به هر حال مذاكرات چندجانبه ساف و رژيم صهيونيستي پس از چند دور، منجر به تهيه پيش‌نويس و امضاي توافقنامه‌اي بين ساف و اسرائيل شد كه قرارداد «اسلو» نام گرفت. اين قرارداد كه در 13 سپتامبر 1993 در واشنگتن به امضاي اسحاق رابين نخست‌وزير وقت رژيم صهيونيستي و ياسر عرفات رئيس ساف رسيد، دهن‌كجي آشكاري به آرمان فلسطين و قيام مردمي آن بود. با امضاي اين قرارداد، مرحله سازش ساف با اسرائيل آغاز شد، تا اينكه سرانجام اين سازمان مجبور شد مبارزه با رژيم صهيونيستي را براي هميشه كنار گذارد و منشور ملي ساف را در حضور بيل كلينتون رئيس‌جمهور آمريكا لغو كند.

در اعلاميه اصول و توافقات بعدي، يكي از اصلي‌ترين اهداف موردنظر اسرائيل، سركوب نيروهاي فلسطيني و گروه‌هاي اسلامي به دست خود فلسطينيان بوده است و بعضي ابراز داشته‌اند كه «از ديدگاه اسرائيل، شايد، تنها فايده موافقت‌نامه‌هاي اسلو تعهد رئيس ساف، ياسر عرفات به ممانعت از حملات تروريستي اعراب بود.6

شيمون پرز وزير خارجه وقت اسرائيل اين مطلب را به شكل بارزتري بر زبان آورد:

«چرا ما بايد در تعقيب حماس باشيم؛ زماني كه ساف مي‌تواند چنين كاري را انجام دهد.»7

اين اظهارات مبتني بر شناخت رژيم صهيونيستي از وضعيت بيمار و ساختار شكننده سياسي و اداري ساف بود؛ زيرا ساف بعد از كوتاه زماني از آغاز فعاليت، بوروكراتيزه و تشكيلاتي شد و تحركش را از دست داد. نفوذ جاسوسان اسرائيل، وابستگي سازمان به كشورهاي عربي و حضور رهبري و تشكيلات در خارج از سرزمين‌هاي اشغالي، تحرك را از آن گرفت. در عوض گروه‌هايي مانند حماس جنگ را به داخل سرزمين‌هاي 1948 كشاندند و با اعتصابات گسترده و درگيري‌هاي شهادت‌طلبانه، اقتصاد اسرائيل را تحت فشار قرار دادند و نقابِ به اصطلاح دموكراسي مآبي رژيم صهیونیستی را كنار زدند.

در موافقت‌نامه‌هاي بعدي نيز، مثلاً پروتكل جابه‌جايي نيروها در الخليل، (17 ژانويه 1997) طرف اسرائيلي مذاكرات، از حكومت و شوراي خودگردان مي‌خواهد به طور سيستماتيك و موثر عليه گروه‌هاي تروريست و فعاليت‌هاي آنها مبارزه كند. در يادداشت واي ريور نيز تاكيد اصلي بر مبارزه با تروريسم و گروه‌هاي مخالف روند سازش بود. همچنين مقرر شد طرف فلسطيني با تصويب قانوني همه انواع تحريك به خشونت و ترور را ممنوع كند.8

در توافقنامه مذكور بر همكاري و نظارت سازمان سيا و موساد در مبارزه ساف عليه اين گروه‌ها تاكيد شده است. با اين حال بنيامين نتانياهو، نخست‌وزير سابق اسرائيل از اجراي آن خودداري كرد و يك سال بعد در سپتامبر 1997 قرارداد شرم الشيخ براي اجراي آن بين باراك و عرفات امضا شد.9

ساف از بدو تأسيس در سال 1964 تا سال 2007 مجموعاً هفده گروه اصلي، انشعابي و فرعي را در خود جاي داده است. اين هفده گروه را مي‌توان به صورت زير دسته‌بندي كرد:

از لحاظ سابقه مبارزاتي و نفوذ انديشه‌هاي ايدئولوژيكي در توده‌هاي فلسطيني. دو گروه از لحاظ حضور رهبران و شخصيت‌هاي مشهور سياسي و نظامي و بالاخره از نظر توانمندي در كيفيت و كميت تعداد و نفرات نظامي به عنوان گروه‌هاي اصلي، شش گروه انشعابي از دو گروه اصلي. دو گروه وابسته و دست‌پرورده كشورهاي سوريه و عراق، و سرانجام هفت گروه كوچك و فرعي ديگر. دو گروه اصلي و بزرگ فلسطيني در ساف يكي «فتح» به رياست ياسر عرفات (1965) و ديگري «جبهه خلق براي آزادي فلسطين» به رهبري جرج حبش (1966) است.10 يعني در اوايل دهه 1952، دو گروه فلسطيني مهم در بخش‌هاي مختلفي از جهان عرب ريشه دواندند. اولي را عرفات و همكاران نزديك وي سازمان دادندكه در نوار غزه (فلسطين اشغالي 1967)، قاهره و بعداً در كويت استقرار داشت. اين گروه سرانجام هسته مركزي رهبري فتح گرديد. دومين گروه را جرج حبش سازماندهي كرد كه دربرگيرنده دانشجويان متعددي از دانشگاه آمريكايي بيروت بود. اين گروه در ابتدا در اردن، سوريه و لبنان استقرار داشت. بعداً گروه حبش به نام «جبهه خلق براي آزادي فلسطين» نيز در ميان جمعيت نسبتاً زياد و متمول كويت و نيز هوادارانش در يمن جنوبي نفوذ پيدا كرد. در طي دهه 1950 جنبش فتح رابطه و تماسي با جبهه خلق براي آزادي فلسطين نداشت.

در دهه‌هاي 1970 و 1980 فتح و جبهه خلق براي آزادي فلسطين هر كدام به سه گروه فلسطيني منشعب گرديدند؛ در فتح، سه گروه انشعابي سپتامبر سياه (ابوعلي ـ 1970)، فتح شوراي انقلابي (ابونضال ـ 1974) و فتح قيام (ابوموسي ـ 1983) مشاهده مي‌شود. جبهه خلق براي آزادي فلسطين نيز به سه گروه جبهه خلق براي آزادي فلسطين ـ فرماندهي كل (احمد جبرئيل ـ 1969)، جبهه دموكراتيك خلق براي آزادي فلسطين (نايف حواتمه ـ 1969)، و جبهه انقلابي خلق براي آزادي فلسطين (1970) منشعب مي‌گردد. دو گروه وابسته و ساخته و پرداخته كشورهاي سوريه و عراق به ترتيب صاعقه (زهير محسن ـ 1966) و جبهه آزادي‌بخش عربي (منيف الرزاز ـ 1969) ظهور يافتند. صاعقه به سبب وسعت و بزرگي‌اش با گروه فتح و جبهه خلق براي آزادي فلسطين برابري مي‌كند، اما جبهه آزادي‌بخش عربي جزو گروه‌هاي كوچك فلسطيني محسوب مي‌شود.

هفت گروه فرعي و كوچك فلسطيني كه بعضاً منشق از گروه‌هاي انشعابي فوق هستند، به طور پراكنده و غيرمستقيم در امور سياسي و فرهنگي ساف دخالت و نقش داشتند:

1-      جبهه نبرد خلق فلسطين (بهجت ابوغريبه ـ 1968)

2-      جبهه آزادي‌بخش فلسطين (طلعت يعقوب ـ 1979) و (ابوالعباس ـ 1983)

3-      فرماندهي نبرد مسلحانه فلسطين (1969)

4-سازمان پيكار براي آزادي فلسطين (عصام السر طاوي ـ 1969)

5-الانصار منتسب به حزب كمونيست فلسطين (سليمان النجاب ـ 1970)

6-سازمان پيكار براي آزادي فلسطين (عبدالفتاح يسر)

7-سازمان فلسطين عربي (احمد زعرور)

ادامه دارد

پي نوشت‌ها

1.ابوعمرو، زياد، جنبش‌هاي اسلامي در فلسطين، ترجمه‌ هادي صبا، تهران، نشر سفير، 1371، ص69

2. The charter of Hamas: Article 27

3. كديور، جميله، پشت پرده صلح، تهران، انتشارات اطلاعات، 1374، ص 179

4. شرايبر، فريدريش، نبرد براي فلسطين، ترجمه عبدالرحمن صدريه، تهران، نشر آبي، 1372، ص 330

5. http://www.israel-mfa.gov.il

6. Morton A.Klein, Focus on Hamas: The PLO,s Friend or Foe? Middle East Quaetely June, 1996.

7. Ibid

8. http://www.Israel-mfa.Gov.il

9. بولتن رويداد و گزارش، ضميمه ويژه 40، «حماس و روند سازش»، موسسه تحقيقات و پژوهش‌هاي سياسي علمي ندا، 20/8/1378

10. براي آگاهي بيشتر از گروه‌هاي فلسطيني عضو ساف رجوع شود به:

- مجيد صفاتاج، ماجراي فلسطين و اسرائيل، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 380، صص 238- 237

- محمود نوراني، اهداف سياست خارجي ساف در فلسطين اشغالي، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي وزارت امور خارجه، 1376، ص 61-106

 

 

مجيد صفاتاج

|لينك ثابت| نوشته شده توسط qudsmoqavemat در 26 اسفند 1387 و ساعت 02:06+ ارسال نظر