بنابراين، شمار معدودي از فلسطينيان در جست و جوي يافتن راهحلی براي مسئله فلسطين، در دهه 1950م و اوايل دهه 1960م، با يكديگر مشغول به كار شدند. بعضي خود را با اخوانالمسلمين همدم و همراه ديدند، عدهاي با حزب سوسيال ناسيوناليست سوري (SSNP)3 و با حزب سوسياليست بعث يا جنبش ناسيوناليست عرب (ANM) همراه شدند. بسياري نيز، به خصوص پس از سال 1965م، مجذوب شخصيت جمال عبدالناصر رئيس جمهور مصر شدند. در حالي كه ديگران، به قول مقاماتي در حكومت اردن تن دادند و در رژيم اردن هاشمي، سياستمداران با نفوذي شدند.4
چگونگي تشكيل سازمان آزاديبخش فلسطين
برخي فلسطينيان كه در حوالي اواسط دهه 1950م، گروههاي مخفي كوچكي را به وجود آورده بودند، به اين نتيجه رسيدند كه براي زنده نگهداشتن موضوع فلسطين، اعتماد به وحدت عربي براي جبران زيانهاي وارد شده به فلسطين، به معني تعويق نامحدود نيرويشان است. لذا به اين اميد كه بين اسرائيل و دولتهاي عرب تضادي به وجود آورند ابتدا به حملات چريكي عليه رژيم صهيونيستي دست زدند. سپس در مارس 1962 ميلادي، اتحاديهای ملي متشكل از نمايندگان برگزيده فلسطين را پديد آوردند. اين عمل با پشتيباني و تائيد جمهوري متحده عربي (مصر) روبهرو شد. اين اتحاديه در آن هنگام قانون اساسي موقت ملت فلسطين را تدوين كرد.
در چهلمين نشست اتحاديه عرب، كه در 15 سپتامبر 1963م تشكيل شد، رهبران عرب درباره اقدامات مستقل فلسطينيان به بحث و گفت و گو پرداختند. نتيجه اين گفت و گو به آن جا انجاميد كه فلسطينيان، سازماني ويژه خود تاسيس كنند كه با نظارت رسمي كشورهاي عربي عمل كند. اين گفت و گوها آغاز تبلور انديشههايي بود كه به تاسيس سازمان آزاديبخش فلسطين منجر شد.6
شوراي اتحاديه كشورهاي عرب، در 19 سپتامبر 1963م، برپايي اين كيان سراسري فلسطيني را به تصويب رساند و يكي از شخصيتهاي معروف فلسطين به نام احمد شقيري را بهعنوان نماينده فلسطين در شوراي اتحاديه تعيين كرد. همچنين به شقيري ماموريت داده شد تا هياتي را براي تشريح مسئله فلسطين، بررسي آن در سازمان ملل متحد، ديدار از كشورهاي عربي به منظور گفت و گو درباره مسئله كيان فلسطيني، اطلاع از ديدگاههاي فلسطينيان درباره بهترين راهها و ابزارها براي ابراز هويت و شخصيت فلسطين، و نيز آگاهي از نوع كمكهايي كه دولتهاي عربي مايلاند در اين راه اهدا كنند، برگزيند.7
در سال 1964م، اولين كنفرانس سران عرب در قاهره، به دعوت جمال عبدالناصر، رئیسجمهور مصر تشكیل شد. در این كنفرانس كه به مدت چهار روز برگزار شد، احمد شقيري به عنوان نماينده فلسطين حضور يافت. روساي جمهور و سران عرب در اين كنفرانس تصميم گرفتند تا فعاليتي را براي مطرح كردن دولتي فلسطيني، به عنوان واكنش دربرابر تجاوز و اقدام استعماري صهيونيسم در محو هويت فلسطيني و طرح مسئله آن در شكل پناهندگان آغاز كنند.
براساس تصميمهاي اين كنفرانس، مقابله با استعمار صهيونيستي به پيشگامي جنبش آزادي بخش فلسطين و پشتيباني ساير كشورهاي جامعه عرب، در يك مبارزه ملي مطرح شد.
كنفرانس، قعطنامهاي دربارهي برپايي دولت فلسطيني به منظور بيان ديدگاههاي اين ملت و استيفاي حقوق آن تا آزادي كامل وطن و تعيين سرنوشتش به تصويب رساند. همچنين احمد شقيري را در سمت نماينده فلسطين در جامعه كشورهاي عرب، مكلف كرد تا به اين منظور، با آحاد ملت فلسطين ارتباط برقرار كرده و نتيجه را به دومين كنفرانس سران، گزارش كند.8
در پي آن، احمد شقيري با آوارگان فلسطيني در اردوگاههاي آنها و كشورهاي جامعه عرب، ارتباطهايي برقرار كرد. او ضمن اين ارتباط نشان داد كه ملت فلسطين مايل به برقراري دولت مستقل و مقتدر است. شقيري درخصوص اين ارتباطها و نظرهاي ملت فلسطين، گزارش مفصلي به دومين اجلاس هيات نمايندگان شخصي رؤسا و پادشاهان عرب كه در روز 15 آوريل 1964م، در قاهره برگزار شده بود، تسليم كرد. گزارش شقيري شامل چند مسئله اساسي بود، كه نمايانگر طرح تشكيل سازمان فلسطيني، براساس منشور ملي فلسطين، نظامنامه و دعوت به برگزاري كنگره فلسطين در تاريخ 14 مي 1964م در قدس بود، تا كادر رهبري فلسطين در اين كنگره برگزيده شود، و وظيفه فعاليت درباره مسئله فلسطين را در عرصه عربي و بينالمللي برعهده گيرد. هيات پيگيري يادشده، در نتيجه گفت و گوهاي دروني خود تصميم گرفت تا كنگره فلسطين به جاي 14 مي، در تاريخ بيست و هشتم مي تا دوم ژوئن 1964م برگزار شود.9
اولين كنفرانس فلسطين در تاريخ بيست و هشتم مي تا دوم ژوئن 1964م در بيتالمقدس آغاز به كار كرد. نمايندگاني از جامعه كشورهاي عرب و بسياري از دولتهاي عربي در آن حضور يافتند، و ملكحسين پادشاه سابق اردن، ضمن سخناني كنفرانس را آغاز كرد. پس از اين كنگره، شقيري گزارشي از تصميمهاي آن را به هيات پيگيري تسليم كرد. تصميمها این بود:
1- اعلام تشكيل سازمان آزاديبخش فلسطين (PLO).
2- تصويب منشور ملي فلسطين و نظامنامه تشكيل صندوق ملي فلسطين.
3- تصميمهاي مربوط به امور سياسي، نظامي و تشكيلاتي.
شقيري به افراد هيات پيگيري اطلاع داد كه كارشناسان به بررسي پيشنهادهايي مشغولاند كه به جنبههاي مذكور مربوط ميشود، تا بعد به دومين كنفرانس سران عرب عرضه شود.
تصميم سران عرب به تشكيل سازمان آزاديبخش فلسطين در سال 1964م، درواقع تاكيد و توضيح گفت و گوها و مذاكرات گذشته بود. با وجود اين، پشتيباني ملكحسين از پيكره جديد فلسطينيان، نتيجه تلاشهاي پردامنه جمال عبدالناصر بود. «عبدالناصر ازقبل براي ملكحسين توضيح داده بود فلسطينياني كه در راس سازمان آزاديبخش فلسطين قرار دارند، چه كساني هستند و اظهار اميدواري كرد كه سازمان جديد، مانند ببر كاغذي همچنان تابع سياستهاي كشورهاي عربي باقي بماند. به همين لحاظ، با تشكيل چنين سازماني موافقت كرد.11» ولي ديري نپاييد كه اين ببر كاغذي به طور چشمگيري بزرگ شد و آن چنان رشد كرد كه ملكحسين، از اين كه بخشي از حاكميت او بر ملت فلسطين گرفته شود، در هراس افتاد. اين خود انگيزهاي بود تا بعدها اين جنبش را در درگيريهاي سپتامبر نابود كند.
هنگامي كه سازمان آزاديبخش فلسطين به وجود آمد، به طور رسمي اعلام شد كه هدفهاي خاصي مانند ديگر سازمانهاي سياسي دارد، ولي انگيزههاي واقعي تاسيس آن تا آن روز اعلام نشده است. ظواهر امر نشان ميداد كه كشورهاي عربي، سازمان آزاديبخش فلسطين را به وجود آوردند، تا به ملت پراكنده فلسطين، سازمان يكپارچهاي ببخشد و اين سازمان بتواند براي آزاد كردن سرزمين فلسطين به مبارزه ادامه دهد. اين هدف، تنها توجيه پذيرفتني براي ادامه كار اين سازمان بود. البته، انگيزههاي ديگري نيز در پشت اين اهتمام رسمي رژيمهاي عربي وجود داشت.
اگر با دقت به اوضاع حاكم بر تاسيس سازمان آزاديبخش فلسطين نگاه شود، درمييابيم كه درحقيقت نگراني و اضطرابي كه در اوايل دهه 60 بر فلسطينيان حاكم بود، دولتهاي عرب را وادار كرد تا دست به عمل بزنند، به ويژه آن كه يأس و نااميدي آوارگان فلسطين و بياعتمادي به رژيمهاي مترقي عرب، در تحقق بخشيدن به آرمانهاي مليشان، آنها را مجبور ميكرد تا خود به سازماندهي سياسي و نظامي بپردازند. به اين لحاظ، در سال 1964م، هنگام تشكيل كنفرانس سران عرب، جنبش فتح (جنبش آزاديبخش فلسطين) موفق شده بود كه سازماني سياسي، با هستههايي به منظور جلب حمايت گسترده مردم در اردوگاههاي آوارگان فلسطيني به وجود آورد.12
اين سازمان داراي آمادگي كامل براي آغاز اولين حمله به تاسيسات اسرائيلي بود، ولي دولتهاي عرب آمادگي پذيرش اين اقدام سياسي- نظامي مستقل فلسطينيان و نيز آمادگي تحمل ضربههاي انتقامي رژيم صهيونيستي را نداشتند. در چنين اوضاعي رهبران كشورهاي عربي، ضرورت تشكيل سازماني كه بتوانند نظارت خود را بر آن حفظ و از اقدامات مستقل فلسطينيان جلوگيري كنند، پذيرفتند.13
بنابراين، ميتوان گفت كه دولتهاي عربي از ترس آن كه مبادا تسلط خود را بر تودههاي فلسطيني –كه از تاسيس سازمانهاي چريكي همانند فتح استقبال ميكردند – از دست بدهند. سازمان آزاديبخش فلسطين را به وجود آوردند. به ويژه آن كه اين سازمانها خود را براي برداشتن گامهاي عملي مقاومت ضد اسرائيلي آماده ميكردند بدون آن كه افكار و نظريههاي دولتهاي عربي و يا اقداماتي را كه ممكن است اين دولتها دربرابر ضربات انتقامي و قطعي رژيم صهيونيستي انجام دهند، به حساب بياورند. رهبران عرب اعتقاد داشتند كه اگر سازمان آزاديبخش فلسطين بتواند تودههاي فلسطيني را به خود جلب كند - آن چنان كه فتح در ابتدا آنها را تحت تاثير قرار داد - خواهند توانست سازمانهايي مانند فتح را منزوي كنند و مشكلات بيشتري در ادامه حيات آنها به وجود آورند. افزون بر آن، سازمانهاي رقيب را در برابر شخصيت معنوي خود ضعيف جلوه دهند. زيرا ساف از طرف كشورهاي عربي به رسميت شناخته شده و از پشتيباني مردم فلسطين و نفوذ معنوي برخي رهبران عرب نيز برخوردار است.
تاسيس سازمان آزاديبخش فلسطين موجب شد تا فلسطينيان در طول مدت محدودي همچنان به دولتهاي عرب، به ويژه مصر متكي باشند. در اين مقطع زماني، سازمان موفق شد كه سازمانهاي مستقل را تاحدودي از صحنه بيرون كند. ولي با وجود اين، سازمان آزاديبخش فلسطين رهبران كشورهاي عربي را نيز از مشكلات و دردسرهاي فلسطينيان بينصيب نكرد. علت اين امر بيش از هر چيز اين بود كه: «موفقيت اين سازمان، كه خود را به عنوان نماينده مردم فلسطين معرفي ميكرد، ايجاب ميكرد كه دربرابر برخي از فشارهاي راديكالي كه از جانب همين تودهها اعمال ميشد، سر تسليم فرود آورد. و براي ارضاي همين خواستههاي فلسطينيان بود كه در سال 1966م، سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) با ملكحسين، پادشاه اردن درگير شد.»14 در پي آن در ميان اعضاي كميته اجرايي كه عاليترين دستگاه اجرايي سازمان بود، اختلاف پيش آمد و جريان امور به داخل كميته، پس از تغيير و تحول در بيست و ششم فوريه 1967م نيز روال عادي را طي نكرد و اختلافات هر روز در مقايسه با روز قبل شدت بيشتري يافت. به ويژه پس از تجاوزاسرائيل در ژوئن 1967م كه ضربه نسبتاً مهلكي بر پيكر سازمان آزاديبخش فلسطين وارد شد. شكست در جنگ 1967م، نه تنها رژيمهاي عربي، بلكه ساف (PLO) را نيز بياعتبار كرد.
به دنبال اين تجاوز، باتوجه به اين كه بخشي از نيروها و اعضاي ساف در سرزمينهاي اشغالي قرار گرفتند احساس ضرورت تجديد نظر در تركيب و تشكيلات سازمان آزاديبخش فلسطين و دستگاههاي سياسي و نظامي آن، به منظور برخورد قوي با نيازهاي اين مرحله و اجرای مسئوليتهاي خطيرش، قوت گرفت. زيرا ساف نيز مانند ديگر طرفهاي ذينفع دربرابر عظمت اين فاجعه دچار پراكندگي شد. در دسامبر 1967م، شقيري از سمت خود استعفا كرد و كميته اجرايي سازمان آزاديبخش فلسطين، يحيي حمود را به سمت رئيس كميته اجرايي برگزيد.16
در بيانيهاي كه شقيري در بيست و پنجم دسامبر 1967م صادر كرد، اعلام نمود كه كميته با كمك نيروهاي فلسطيني، به تشكيل مجلس ملي براي سازمان آزاديبخش فلسطين اقدام خواهد كرد، كه براساس آن، دستگاه رهبري مسئول تشديد مبارزه مسلحانه و وحدت و انسجام صفوف نيروهاي سازمان و بسيج تلاشهاي ملي خواهد بود.
كميته اجرايي با برقراري ارتباطهايي كه منجر به تشكيل كميته مقدماتي مجلس ملي فلسطين شد، نمايندگاني از همه نيروها و سازمانهاي فعال فلسطيني جمع كرد. پس از برگزاری سلسله نشستهایی از سوی كمیته مقدماتی در عمان، اعضای آینده مجلس ملی فلسطین تعيين و از آنها براي شركت در چهارمين دوره مجلس ملي در قاهره، در تاريخ اول تا هفدهم آگوست 1968م (در مقر سازمان در قاهره) دعوت شد. به اين ترتيب، سازمان آزاديبخش فلسطين وارد مرحله جديد سياسي خويش شد كه در آن گروههاي مقاومت، درقالب اعضاي مجلس ملي، نخستين بار از زمان تشكيل سازمان و در شكل آشكار و سازماندهي شده مشاركت كردند. رياست مجلس ملي از رياست كميته اجرايي جدا شد، و با اعمال تغييراتي در اساسنامه سازمان، انتخاب اعضاي كميته اجرايي به مجلس ملي فلسطين واگذار شد.
پس از اين زمان، سازمانهاي مقاومت فلسطيني در عمل بر سازمان آزاديبخش فلسطين تسلط يافتند. و اين امر استقلال سازمان را افزايش داد، تا در دوره پنجم مجلس ملي (قاهره اول تا چهارم فوريه 1969م)، استعفاي كميته اجرايي پذيرفته شد. سپس كميته اجرايي جديدي با حضور نمايندگاني از سازمانهاي مبارز فلسطيني، به رياست ياسر عرفات و به نام فتح تشكيل شد. در اين كميته، ياسر عرفات، علاوه بر مسئوليت بخش نظامي، رياست كميته اجرايي را نيز عهدهدار شد. مجلس در بيانيه پاياني خود اعلام كرد كه گامي بلند در راه وحدت بخشيدن به صفوف مبارزان ملي برداشته است. اين كميته، بعدها به نام فرماندهي مبارزه مسلحانه فلسطين خوانده شد.
پس از آن كه فتح رهبري سازمان آزاديبخش فلسطين را در دست گرفت، اين سازمان نيز در عمل همانند فتح شد. با وجود اين رهبران جديد، سازمان آزاديبخش فلسطين نيز با مشكلاتي روبهرو شد. زيرا آنها ميبايد براي متحد كردن سازمانهاي مقاومت در درون ساف، ساز و كار قانعكنندهاي بيابند. يعني در جست و جوي راهحلي باشند كه برخورد روزافزون كميته اجرايي را با رهبران آتش آزاديبخش فلسطين برطرف كند. رهبران جديد ساف وقت بسيار و تلاش زيادي براي حل اين مشكل صرف كردند و با آن كه شوراي ملي فلسطين از سال 1969م، به طور مرتب اين مسئله را در دستور كار خود قرار داده بود، موضوع به جايي نرسيد.
استقلال سازمان آزاديبخش فلسطين زياد طول نكشيد. در سپتامبر 1970م كه ارتش اردن ضربات خود را بر سازمانهاي مقاومت فلسطيني فرود آورد، سازمان آزاديبخش فلسطين رو به ضعف نهاد. در آن زمان، سياست جديد عربها اين بود كه نه تنها بر سازمان آزاديبخش فلسطين، بلكه به طور كلي، وجود و سلطهي خود را بر كليه امور فلسطينيان تحميل كنند.
بزرگترين پيروزي ساف در صحنه جهاني، در نوامبر 1974م به دست آمد؛ يعني هنگامي كه یاسر عرفات در مجمع عمومي سازمان ملل متحد سخنراني كرد، زيرا او در آن سخنراني تمايل ساف و فلسطينيان را به صلح عادلانه و جامع بيان داشت و اعلام كرد:
«من امروز در حالي كه در يك دست تفنگ و در دست ديگر شاخه زيتون به نشانه صلح دارم در مقابل شما ايستادهام. نگذاريد شاخه زیتون از دست من بيفتد.
مجموع عمومي دو قطعنامه صادر كرد. يكي از آن دو به سازمان آزاديبخش فلسطين اجازه ميداد به عنوان ناظر در جلسات اين مجمع شركت كند. ديگري، حقوق ملت فلسطين را در بازگشت به ميهن و برخورداري از حقوق ملي به رسميت شناخت.21
از آن تاريخ به بعد خطمشي سازمان آزاديبخش فلسطين برحسب تغيير مواضع كشورهاي عربي و با ميزان شور و حماسهسازي آنها دستخوش فراز و نشيبهايي شد، ولي شيوهاي كه سازمان آزاديبخش فلسطين به موجب آن تاسيس شد، همواره اين نوسانها را در يك خط نگاه داشت.
1- ابريك رولو، الفلسطينيون من الحرب الي الحرب، ترجمه عربي خليل فرحات، دمشق، دارالطلاس، 1989، ص36
2- زیاد ابوعمرو، جنبشهای اسلامی در فلسطین، هادی صبا، تهران، نشر سیفو، تابستان 1371، ص4
3- به حزب خلق سوری (PPS) نیز معروف است.
4- فؤاد جابر و دیگران، تاریخ انقلاب فلسطین. حمید احمدی، تهران، انتشارات الهام، تابستان 1361، ص79
5- قسطنطین خمار، الموجز فی تاریخ القضیه الفلسطینیه، بیروت، مكتب التجاری للطباعه والنشر و التوزیع، 1966، ص59
6- الكتاب السنوي للقضيه الفلسطينيه لعام 1963م، بيروت، موسسه الدراسات الفلسطينيه، ص 7
7- خبرگزاري وفا، نشريه خبري وفا، ويژهنامه، 11/10/1363م.
8- الموسوعه الفلسطينيهً، منظمه التحرير الفلسطينيهً، ج4، 1984م.
9- الكتاب السنوي للقضيه لعام 1964م، بيروت: موسسه الدراسات الفلسطينيه، 1966، ص61.
10- خبرگزاري وفا، نشريه وفا. ارگان سفارت فلسطين در تهران، شماره 1221، مورخ 11/1/1984.
11- محمود نوراني، اهداف سياست خارجي ساف در فلسطين اشغالي، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي وزارت امور خارجه، 1376، ص33.
12- الموسوعه الفلسطينيه، بيروت، موسسه الدراسات الفلسطينيه، 1990، جلد پنجم، صص 20- 19.
13- قسطنطين خمار، پيشين، ص99.
14- رياض نجيب الريس و دنيا حبيب نجاس، راه دشوار مقاومت فلسطین، حمید فرزانه، تهران، انتشارات اسلامی، 1357، ص110
15- فؤاد جابر، پيشين، ص 81.
16- علياكبر كسمايي، مقاومت فلسطيني، تهران، انتشارات بعثت، 1354، ص33.
17- مجيد صفاتاج، ماجراي فلسطين و اسرائيل (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1380)، ص 234 به نقل از: راشد حميد، مقررات المجلس الوطني الفسطيني 1964- 1974.
18-الموسوعه الفلسطينيه، «منظمه التحرير الفلسطينيه»، ج4، 1984م، ص 317.
19-رياض نجيب، پيشين، ص 120.
20-نوراني، محمود: پيشين، ص36.
21- الموسوعه الفلسطينيه، «منطمه التحرير الفلسطينيه فيالامم المتحده»، ج4، 1984م، ص325.
مجید صفاتاج

